کمیل و دوست سیزده روز کوچکتر از خودش النا
بدون عنوان
عزیز مامان ببین روز ی که به دنیا اومدی چه برفی باریده چه هوای سردی سرمای بی سابقه ای بود خدا رو شکر به خیر گذشت ...
نویسنده :
مامان کمیل
14:35
کمیل جدی نگیر
دایی جون و زندایی
بدون عنوان
واما اینم یسنا دختر عمه کمیل و ارزوی مادر شدنش کمیل جونم پسر نازم دختر عمه جان خیلی دوست داره که تو بری بغلشو بهت شیر بده تقریبا یه سال ازت بزرگتره گاهی اوقات هم یه چک میزنه در گوشت ...
نویسنده :
مامان کمیل
7:45
بدون عنوان
کمیل این عکسم به سفارش داداش طاها (پسر خالت) اینجا گذاشتم اخه میگه خیلی پاهاتو دوست داره و عاشق پاهاته ممنونم داداشی منم عاشقتم ...
نویسنده :
مامان کمیل
7:43
بدون عنوان
الهی بمیرم مامان جون چه روزای سختی بعد از واکسن چهار ماهگی تب گریه زاری دو روز بعد از واکسنت حالت خیلی بد شد شب بردیمت بیمارستان اقای دکتر گفتن که باید بستری بشی ولی ما از ترسمون که خدای نکرده بیماری ویروسیی بگیری با دکتر خودت صحبت کردیمو بردیمت خونه وای وای چه شب سختی ...
نویسنده :
مامان کمیل
1:12












