دایی جون و زندایی
بدون عنوان
واما اینم یسنا دختر عمه کمیل و ارزوی مادر شدنش کمیل جونم پسر نازم دختر عمه جان خیلی دوست داره که تو بری بغلشو بهت شیر بده تقریبا یه سال ازت بزرگتره گاهی اوقات هم یه چک میزنه در گوشت ...
نویسنده :
مامان کمیل
7:45
بدون عنوان
کمیل این عکسم به سفارش داداش طاها (پسر خالت) اینجا گذاشتم اخه میگه خیلی پاهاتو دوست داره و عاشق پاهاته ممنونم داداشی منم عاشقتم ...
نویسنده :
مامان کمیل
7:43
بدون عنوان
الهی بمیرم مامان جون چه روزای سختی بعد از واکسن چهار ماهگی تب گریه زاری دو روز بعد از واکسنت حالت خیلی بد شد شب بردیمت بیمارستان اقای دکتر گفتن که باید بستری بشی ولی ما از ترسمون که خدای نکرده بیماری ویروسیی بگیری با دکتر خودت صحبت کردیمو بردیمت خونه وای وای چه شب سختی ...
نویسنده :
مامان کمیل
1:12
بازم مثل همیشه کمیل برنده میشه
بدون عنوان
بدون عنوان
کمیل جان مامانی برات از این روزها چی بگم از شیر نخوردنات از گریه های شبونت نمدونی با چه زحمتی یه پنج دقیقه ای شیر میخوری اونم بعد از ساعتها من وبابات خیلی از این موضوع ناراحت هستیم امیدوارم که هر چه زودتر خوب بشی و مثل بقیه بچه ها شیر بخوری ........ ولی با این وجود با همه زحمتهایی که داری عاشقانه با تمام وجودمون دوستت داریم به امید روزی که واسه خودت پسر بزرگی بشی
نویسنده :
مامان کمیل
0:57
بدون عنوان
اینم اون هفت سینی که براتون گفته بودم ای از هیچی که بهتره ...
نویسنده :
مامان کمیل
0:31










